الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
41
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) انتقاد كنندگان گروهى نيز از قيام امام انتقاد كردند و اعلام جهاد از سوى آن حضرت را محكوم نمودند ؛ زيرا اين كار ، باعث تضعيف حكومت اموى مىشد كه آنان از خيرات و جوايزش بهرهمند بودند . بعضى از متأخران نيز گفتارى همچون سخن آنان داشتند ، از نويسندگانى كه قلمهايشان با شرارههايى آتشين ، از خروج امام بر ضد حكومت يزيد - كه هيچ نشانى شرعى دربرنداشت - به انتقاد پرداختند ، نظريات آنها بدين شرح است : ( 2 ) 1 - عبد اللّه بن عمر « عبد اللّه بن عمر » از قيام امام انتقاد نمود و وارد شدن آن حضرت در نبرد سياسى را بر او خرده گرفت و گفت : « حسين با قيام خود بر ما پيروز شد و به جانم سوگند كه وى در پدر و برادرش عبرتى ديد و فتنه و يارى نكردن مردم نسبت به آنان را مشاهده كرد و شايسته نبود تا وقتى كه زنده بود ، حركتى كند و بايد در مصلحتى كه مردم ديدهاند وارد مىشد كه جماعت بهتر است ! » « 1 » .
--> ( 1 ) تهذيب الكمال 6 / 416 . تاريخ اسلام 5 / 8 . ابن عساكر ، تاريخ 14 / 208 . در تذهيب التهذيب 1 / 155 آمده شعبى گفت : « ابن عمر به مدينه آمده بود كه خبر يافت ، حسين به سوى عراق رفته ، پس در مسافت حركت دو شب به وى رسيد ، او را نهى كرد و گفت : اين دولت آنان است و خداوند پيامبرش را ميان دنيا و آخرت مخير ساخت و وى ، آخرت را برگزيد و شما هم پارهء تن او هستيد ، هيچيك از شما آن را به دست نمىآورد ، او آن را از شما دور نساخت مگر براى چيزى بهتر ، پس بازگرد » . امام ، خوددارى نمود و آنگاه ابن عمر او را در آغوش گرفت و گفت : « تو را كه كشته خواهى شد ، به خدا مىسپارم » . در الدر المسلوك حر عاملى 1 / 106 آمده است : عبد اللّه بن عمر به حضرت عليه السّلام